کویرنشین

یادداشت های شخصی سید مهدی موسوی و معصومه علوی خواه

کویرنشین

یادداشت های شخصی سید مهدی موسوی و معصومه علوی خواه

روزانه ها

93/07/06

حس یک گلوله ی توپ عمل نکرده توی شن های کویر رو دارم که بعد از 27 سال چشیدن گرمای سوزان روز و سرمای استخوان سوز شب، منتظر یک انفجار بزرگ هست اما نه این انفجار رخ می دهد و نه کسی برای خنثی کردنش می آید. اینجا توی دل کویر، خطری برای آدم ها ندارم..

..:: کل روزنوشت های این وبلاگ ::..

بایگانی

آهسته بیا شیشه به پایت نرود

جمعه, ۲۵ آذر ۱۳۹۰، ۰۹:۰۶ ب.ظ

موقع انتخاب واحد همیشه سایت دانشکده شلوغ بود. اصلاً یک عده‌ای یک ساعت زودتر هم می‌آمدند که مثلاً زنبیل گذاشته باشند. وقتی هم انتخاب واحد شروع می‌شد سروصدا کل سایت را می‌گرفت. سروصدا و جیغ و داد اینکه «چرا سایت باز نمی‌شه»، «زودباش تا تموم نشده» و... بعضی‌ها هم گریه و زاری که فلان واحد را با یک استاد هلو! از دست داده‌اند.

دختر با چشم‌های نگران دم در ایستاده بود و در بین گریه و خنده‌ی دیگران به دنبال چهره‌ای آشنا می‌گشت. نه، کسی را نمی‌شناخت. چاره‌ای نبود. وقت زیادی نداشت و هنوز واحدی نگرفته بود.

- ببخشید، می‌شه برای من هم انتخاب واحد کنید؟

- سلام. انتخاب واحد نکردی؟

- سلام. هنوز نه...

- خب، من کارم تموم شده، بیا همین جا بشین...

- من... می‌شه شما کمکم کنید؟ من بلد نیستم...

انتخاب خوبی کرده بود. راحیل مهربانانه در مورد واحدها و استادها صحبت می‌کرد و مریم با دقت به حرف‌های او گوش می‌کرد.

***

یک ماهی از آن دیدار گذشته بود...   (بخشی از داستانی در حال نگارش)

----------------------------------------------------

گر سر برود ز سر هوایت نرود

تاثیر طلسم چشمهایت نرود

فرشی ز دل شکسته انداخته‌ایم

آهسته بیا شیشه به پایت نرود

(میلاد عرفان‌پور ـ جشن فراموشی‌ها)

سلام. مدت زیادی است که این وبلاگ آپ نشده بود. این روزها بدجور گرفتار شده‌ام. از همه طرف گرفتاری‌های جدید و رنگ و وارنگ، اصلاً نمی‌دانم چرا یکدفعه... ولی یک چیز را می‌دانم. اینکه خدا خیلی بنده‌هایش را دوست دارد. وقتی از معنویتشان کم می‌شود، وقتی زیادی گرفتار مال دنیا می‌شوند و یادشان می‌رود که روزی‌دهنده واقعی چه کسی است، وقتی یادشان می‌رود که به درگاه چه کسی باید پناه ببرند، خدا این گرفتاری‌ها را درست می‌کند و دوباره ما را دعوت می‌کند... الحمدلله رب العالمین

بیشتر از این نمی‌توانم بنویسم، اصلاً ما زبانی به غیر از شعر نداریم. عادت ماست که حرف‌هایمان را با شعر می‌زنیم...

بودن یا نبودن

به هر حال توانسته‌ای

کال‌ترین سیب بخیل‌ترین باغ را

به تمامی گاز بزنی

و تیره‌ترین آب خشک‌ترین رود را

به تمامی بنوشی

 

تو از ماه

به فراغت

و تمام

رویی دیده‌ای

و من به هراس

گوشه‌ی ابرویی

 

در تیره‌ترین شب‌ها

توانسته‌ای فریاد بزنی

کامل بوده است

زخمت

و دردت

من فریادم را با هزار گره در گلویم بسته‌ام

من اندوهم را خندیده‌ام

من دردم را رقصیده‌ام

 

ماهی تشنه‌ای

بودن یا نبودن را

به کمال می‌خواهد

جایی که نه آب است و نه خشکی

(شعر از مرحوم عمران صلاحی)

 

نظرات  (۱۴)

نظرات خصوصی پس از مطالعه توسط مدیر وبلاگ، حذف می شوند

سلام
دیر گفتی... اومدیم شیشه به پایمان رفت و برگشتیم.
با سلام
خوب هستید؟
همسنگر گرامی
خوشحال میشوم از سبک جدید وبلاگ بنده بازدید نمایید و با دیدن و خواندن ،‌ خواص آیات قرآن کریم، حکایت،‌ لغتنامه،‌ فال هفته،‌ پاسخ به چراها؟؟، بدون شرح!!، تحلیل و یادداشت و ... نظر خود را برای بهره مندی بیشتر بنده در جهت ارتقاء مطالب و مسیر بهتر یاری نمایید.
با تشکر
التماس دعا
من فریادم را با هزار گره در گلویم بسته‌ام

من اندوهم را خندیده‌ام

من دردم را رقصیده‌ام

  • صادق حقیقت دوست
  • دمت گرم حاجی شعرات بدجور آدم را آتیش میزنه...
    بابا یه کم روحیه بده تو که کشتی ما را
    سلام سید
    خوبی ؟
    خوب منتظریم چاپ بشه!
    پاسخ:
    ممنون راهی جان. فرصت نمیشه، آدم اینقدر دستش را این ور و اون ور بند میکنه، دیگه فرصت غذا خوردن هم پیدا نمیکنه
    می گویند سیاهے ِ چادرم چشمــــ را میزند! چشم آدم هاے حریص وهرزه را ، چشم را که هیچ ! خبرندارند تازگے ها دل را هم می زند!دل آدم هاے مریض و بیمار دل را! از شما چه پنهان چادرم دست و پا گیر هم هست!دست و پاے بے بند و بارے را می بندد! چادر براے کسانے استــــ که نمے خواهند عزتــــ ِ آخرتشان را به بهاے نا چیز ِ لبخند هاے هرزه بفروشند! ┘◄ چادرم سند بندگے و عبودیتم را امضا مے کند
    /نویسنده‌ی کتاب «خاک‌های نرم کوشک» تعریف می‌کرد که یکی از مسئولان صداوسیما که برای مشورت و تحقیقات در مورد ساختن سریالی از روی زندگی شهید برونسی سراغ او آمده بود، بعد از کلی صحبت به او گفته بود که «حیف! کاش شهید برونسی لااقل یک مدرک دیپلم داشت تا وقت سریال‌سازی این شبهه برای مردم ایجاد نشود!» و این شاید تصویری تمام‌عیار از نوع تفکر برخی مدیران میانی صداوسیما باشد که فکر می‌کنند مردم اصولاً نسبت به ساخت سریال در مورد شهدا گارد می‌گیرند و به کوچک‎ترین نقطه ضعف شهید خواهند خندید!
    پاسخ:
    هی..
  • شبنم معصومی
  • سلام آقای موسوی
    بی صبرانه منتظر این داستان جدیدتان هستم
    به امید دیدار
    پاسخ:
    سلام. شما لطف دارید. خیلی ممنون.
    سلام
    شعر خیلی زیبایی بود.
    منتظر ادامه داستانتان هستیم.
    یا حق
    پاسخ:
    یا عی
  • لیلا محمدی


  • بعضی وقت ها شکلک ها بهتر از کلمات معنی حرف آدم را می رسانند
    موفق باشید
    پاسخ:
    موفق باشید
    salam. bekan dige az in var o oon var, beshin yeja hamini ke behesh alaghe dari ra kar kon. haji alaki be in o oon ham ghol nade, dastanet ra benevis. darset ra bekhoon.
    az man goftan bood.
    ya Ali
  • علی احمدی
  • با نظر آقای مرادی موافقم. شما بشین داستانت را بنویس الکی هم هی به این و اون قول نده. یادم هست می گفتی داری فیلمنامه نویسی هم می خونی، برو سراغش حتماً...
    مفتی مفتی که نمیشه همش کار کنی واسه این و اون
  • صادق زمانی
  • آتیش گرفتیم حالا شیشه بره به پایمان یا نرود
    سوختیم رفت حاجی
    آب بریز
  • صادق زمانی
  • ماهی تشنه‌ای

    بودن یا نبودن را

    به کمال می‌خواهد

    جایی که نه آب است و نه خشکی


    این قسمتش آدم را آتیش میزند
  • لیلا صبوری
  • ای کاش می فهمیدیم خدا چقدر دوستمان دارد

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی