کویرنشین

یادداشت های شخصی سید مهدی موسوی و معصومه علوی خواه

کویرنشین

یادداشت های شخصی سید مهدی موسوی و معصومه علوی خواه

روزانه ها

93/07/06

حس یک گلوله ی توپ عمل نکرده توی شن های کویر رو دارم که بعد از 27 سال چشیدن گرمای سوزان روز و سرمای استخوان سوز شب، منتظر یک انفجار بزرگ هست اما نه این انفجار رخ می دهد و نه کسی برای خنثی کردنش می آید. اینجا توی دل کویر، خطری برای آدم ها ندارم..

..:: کل روزنوشت های این وبلاگ ::..

بایگانی
۱۴
فروردين

یادداشتی بر رمان «هفت جن» اثر امید کوره چی

اختصاصی نسیم آنلاین

رشد روزافزون جوامع بشری در حوزه‌های مختلف علوم نظری و عملی و تغییر سبک زندگی بیشتر انسان‌ها به نوعی که آن را به اصطلاح غلط مدرن نامیدند، نتوانست از احساس نیاز این موجود دوپا به معنویت خواهی بکاهد. گواه روشن این مدعا گسترش خودکشی‌ها و بیماری‌های روحی و روانی در سراسر دنیا بود که به نوعی به کشورهای اسلامی نیز در سطحی نازل‌تر سرایت نمود. به طور کلی غفلت از هر بعدی از ابعاد وجودی، رشد و ترقی انسان را ناموزون می‌کند.

به اقتضای بازار گرم معنویت‌خواهی، عرفان‌های جدید نیز پا به عرصه ظهور نهادند که می‌توان آن‌ها را در دو گروه عرفان‌های قدیمی و کهن مثل بودایی و هندو و آیین‌های نوظهور تقسیم‌بندی نمود. در رد این عرفان‌های دروغین تاکنون مقالات و کتاب‌های متعددی نوشته شده است که در جای خود بسیار تاثیرگذار بوده‌اند اما در حوزه‌های دیگری چون هنر و ادبیات، تلاش‌های بسیار محدودی با این موضوعات انجام شده است.

یکی از رمان‌های بسیار خوب (و شاید بتوان گفت تنها رمان موجود) در مقابله‌ی با این معنویت‌های ناقص، رمان «هفت جن» نوشته‌ی امید کوره‌چی است. این کتاب که در سال 92 با نام «میرانا و هفت جن بدبخت» توسط ندای ملکوت منتشر شد.

هفت جن

«هفت جن» نثری بسیار روان و فوق‌العاده جذاب دارد. داستان از این قرار است که مردی (راوی داستان) برای به دست آوردن قدرت ماورایی به سراغ درویشی می‌رود تا علوم غریبه و چگونگی ارتباط با اجنه و سر زجاج را یاد بگیرد اما اتفاقاتی برای او می‌افتد که در طول داستان مجبور می‌شود هفت جن را که بعضی از آنها بسیار قدرتمند هستند از بین ببرد.

می‌توان گفت بزرگ‌ترین قدرت جذب داستان، هیجان مبارزه با جن‌های مختلف است اما از آن سو این وارد شدن به دنیای اجنه و ساخت طلسم‌ها و اکثیرها برای مبارزه با آنها، شاید عده‌‌ی محدودی را به سمت جن‌گیری تشویق کند.

داستان فقط محدود به این کشتن اجنه نیست و بخش بزرگ‌تری از «هفت جن» به نقد غیر مستقیم عرفان‌های دروغین، هاله‌بینی، جن‌گیری، دعانویسی‌های مرسوم، شیطان‌پرستی و... می‌پردازد و در این راه نیز بسیار موفق است زیرا کوره‌چی با استناد به احادیث و آیات قرآن و با کمک خرده روایت‌های متعدد، از پشت پرده‌ی این نوع کارها برای خواننده صحبت می‌کند.

«امان از فیگورها که برتر از قدرت‌ها هستند و شاگردان هم اغلب بنده فیگورها هستند نه طالب علم و جویای قدرت که بسیار دیده‌ام شاگردی بدون گرفتن نشان یا دیدن قدرت خارق‌العاده‌ای در سلک استادی درآمده؛ چرا که فیگور آن استاد فیگور خوبی بوده و جمله‌ها را یکی در میان مجهول جواب می‌داده یا در بین صحبت‌ها مکث‌های طولانی می‌کرده تا همه بدانند از جایی دیگر فرمان می‌گیرد هنگام صحبت.» (ص35)

راوی در طول داستان به یک درک حقیقی از ایمان به خدا و توسل به اهل بیت می‌رسد و اوج ماجرا آنجاست که قبل از درگیری با درویش می‌گوید: «جوابش را ندادم، می‌دانستم اگر کلامی از دهانم خارج شود صدای خودم را خنجر می‌کند تا با آن حنجره‌ام را پاره کند و تنها آیات قرآن است که او را عاجز می‌کند.» (ص280) و با قرائت آیات قرآن به باطل کردن طلسم‌های درویش می‌رود و درست در جایی که ناخواسته غیر از آیات قرآن از دهانش خارج می‌شود، درویش با همان حرف‌ها گلویش را پاره می‌کند. از این منظر می‌توان «هفت جن» را جزو داستان‌هایی با پیرنگ بلوغ دانست.

شخصیت‌پردازی‌های داستان نیز بسیار خوب از آب درآمده و توصیفات مناسب و پیرنگ عاشقانه‌ی داستان نیز ما را کمی از فضای کشت و کشتار اجنه دور می‌کند! نویسنده در شخصیت‌پردازی راوی داستان او را بسیار قدرتمند نشان می‌دهد که در نگاه اول شاید کمی در ذوق مخاطب بزند اما به نظر، کوره‌چی سعی می‌کند قدرت بسیار زیاد انسان‌ها نسبت به اجنه و مدعیان دروغین علوم غریبه را ثابت کند که از این زاویه موفق عمل کرده است.

کوره‌چی در روایت عاشقانه‌ی داستان نیز جانب احتیاط را رعایت می‌کند و به سمت داستان‌های عامه‌پسندِ ضعیف نمی‌رود. در واقع تم عاشقانه‌ی داستان، لابه‌لای دستوری که درویش به راوی داده است، بسیار خوب می‌درخشد و تقابل راوی با درویش را به‌خوبی توجیه می‌کند. راوی از یک عشق زمینی به درکی بالاتر از زندگی می‌رسد و حیات عشق را در زدودن سیاهی‌ها می‌یابد.

از نکات دیگری که در مورد «هفت جن» می‌توان گفت آن است که داستان همانند نسخه‌های ادامه‌دار فیلم‌های تخیلی و فانتزی به پایان می‌رسد و خواننده بسیار مشتاق می‌ماند که ادامه‌ی این داستان را در جلدهای بعدی کتاب بخواند. با توجه به داستان‌های متعددی که در این نوع موضوعات در خارج از ایران نوشته می‌شود، جای خالی این نوع کتاب‌ها در ادبیات ایران بسیار به چشم می‌آید؛ داستان‌هایی که در فضایی فانتزی مقابله‌ی انسان و شیاطین و یا خیر و شر را به تصویر می‌کشند.


  • سید مهدی موسوی
۲۶
بهمن

نگاهی به رمان «نعش‌کش» نوشته‌ی محمدرضا گودرزی

یادداشت اختصاصی برای وطن امروز

[هنوز وارد خانه نشده‌ام که زنم بی‌مقدمه فریاد می‌کشد: «پدسگ! کی قراره برامون ماشین بخری؟!» برمی‌گردم در را ببندم که توله‌سگ اول (پسرم) از پله‌ها سلانه سلانه پایین می‌آید و وقتی که از کنارم رد می‌شود، بوی گند سیگارش حالم را بهم می‌زند. توله‌سگ دوم (دخترم) همان‌طور که جلوی آینه روسری کوتاهش را طوری مرتب می‌کند که موهای بافته‌اش از پشت معلوم شود، می‌گوید: «مـــامــــان من امشب دیر میام، برای شام منتظرم نباش!». در را که می‌بندد، به مانتوی قرمزِ تنگِ کوتاهش که با لاک انگشت‌هایش ست کرده است فکر می‌کنم...] 

فرض کنید شما در نقش مرد خانه هستید؛ از خواندن جملات بالا چه حسی به شما دست می‌دهد؟ حالا با کمی تعدیل محتوا، کمی چاشنی لودگی و اندکی تخیل فانتزی می‌توانید داستان بلند 92 صفحه‌ای به نام نعش‌کش بنویسید. «نعش‌کش» نوشته‌ی محمدرضا گودرزی، پاییز 1393 توسط نشر چشمه منتشر شد. از گودرزی تاکنون کتاب‌های «پشت حصیر»، «در چشم تاریکی»، «شهامت درد»، «آنجا زیر باران»، «به‌زانو درنیا»، «هیچ کودکی نمی‌گرید»، «اگر تو مردی» و «نعش‌کش» به چاپ رسیده است. 

نعش کش

داستان «نعش‌کش» از آنجا شروع می‌شود که مردی نویسنده ـ منتقد تحت غرزدن‌های زنش مجبور می‌شود ماشین بخرد و به خاطر اینکه علاقه‌ی زیادی به بنز دارد اما پول چندانی ندارد، یک بنز تصادفی از بهشت زهرا می‌خرد. بنز، جنازه‌ی دختری را با خود حمل می‌کرده است که پس از تصادف، راننده و برادر دختر هم کشته می‌شوند. ماجرا با ورود این نعش‌کش به خانه و ظاهر شدن یک روح، کمی وجه ترسناک به خود می‌گیرد اما بلافاصله داستان از تم اصلی خود دور و فانتزی می‌شود. روح برادر رضایت نمی‌دهد که روح راننده از این دنیا جدا شود (به اعتقاد نادرست نویسنده در اینجا توجه داشته باشید)؛ به همین دلیل هر سه روح، شب‌ها به ماشین نعش‌کش برمی‌گردند. نویسنده عاشق روح زن مرده‌ی درون بنز شده است اما پس از اینکه دو روح دیگر از این جهان خارج می‌شوند، روح دختر نیز پس از صحنه‌ای عاشقانه! پودر و ناپدید می‌شود. در انتهای داستان، گویا نویسنده به همراه بنزش در یک دگردیسی، تغییر ماهیت داده‌اند و به یوزپلنگ تبدیل شده‌اند و با هم به دو گربه که درون خیابان مشغول عشق‌بازی هستند، حمله می‌کنند و آنها را می‌خورند!

به نظر نگارنده بزرگ‌ترین مشکل داستان «نعش‌کش» بلاتکلیفی نویسنده با متن است. ما نه به ادعای نویسنده شاهد یک زندگی‌نامه هستیم و نه یک داستان مشخص. تغییر ژانر در داستان نیز بی هدف و خارج از روند منطقی داستان صورت گرفته است. گودرزی اما دست پیش می‌گیرد و در ابتدای داستان می‌گوید: 

«قبل از هر چیز بهتر است بگویم این نوشته، خاطره یا داستان ـ خاطره است... باید اعتراف کنم که این نوشته اصولاً به تعریف متعارف، داستان نیست و طبیعی است که در آن هم از این خبرها نیست و انتظار آن دسته از خوانندگان اندیشمند را برآورده نمی‌کند؛ شرمنده‌ام. خاطره، خاطره است.» (ص7)

«براعت استهلال» در این رمان، مشخصاً تکلیف خواننده با متن را مشخص می‌کند. از طرف دیگر داستان توسط دو راوی روایت می‌شود. منِ راوی اول شخصیت پدر یا همان نویسنده ـ منتقد است و منِ راوی دوم توله سگ اول! یعنی پسر خانواده. شاید یکی از نقاط قوت داستان همین دو زاویه دید متفاوت باشد. راوی اول به واسطه‌ی نویسنده بودنش از رئالیسم فاصله می‌گیرد و به تخیل فانتزی پناه می‌برد. اما ما متأسفانه حتی شاهد یک داستان سوررئالیستی نیز نیستیم. 

گودرزی در این رمان یک شخصیت پویا برای پدر خانواده در نظر می‌گیرد و اگر پسر را هم یک شخصیت بدانیم، او در مقابل پدر نه تنها یک شخصیت ایستا دارد بلکه این مقایسه نشان دهنده‌ی سطح فکری پایین پسر و در تعمیمی که به نظر نگارنده، نویسنده به کل می‌دهد، سطح فکری جوانان امروزی است. به طور مثال به برخی از جملات به کار رفته در این داستان توجه کنید:

«کافی است یک‌بار مثلاً بخواهم با بروبچه‌ها بروم کوه، یا شب بخواهیم خانه‌ی کسی که بابا مامانش رفته‌اند جایی، دور هم جمع بشویم و ورقی، سیگاری بزنیم و از دخترها و هزار کوفت و زهرمار دیگر حرف بزنیم» (ص10)، «این خواهر فرشید عجب تکه‌ای است!» (ص21)، «اصلاً نمی‌دانم آدم فرهنگی یا حالا ادبی، بچه می‌خواهد چه‌کار؟» (ص27)، «انگار همه‌چیز حتماً باید به یک دردی بخورد. خُب، خوشم می‌آید، به کسی چه؟ نگاه‌شان که می‌کنم کیف می‌کنم؛ درد از این بهتر؟ باز خوب است که مونا هم از پوستر خوش‌اش می‌آید و نمی‌رود پشت‌سرم صفحه بگذارد و تو کارم موش بدواند. روی دیوارهای اتاق او هم پُر از پوستر است، ولی از این پوسترهای خواننده‌ها و هنرپیشه‌ها. من نمی‌دانم با دی‌کاپریو چه‌کار دارد، پنج پوسترش از این آقاست.» (ص28) و جملات بسیار دیگر.

پسر، دوست دخترش و گروه بزرگ‌تری از جوانانی که در این داستان به آنها اشاره می‌شود، یک دغدغه‌ی مشترک دارند: «دوستی با نامحرم و به بطالت گذراندن زندگی برای فراموش کردن رنج‌های آن». جالب اینجاست که در صفحه‌ی 36 داستان، یکی از پسرها با خواهر خودش به همراه بقیه‌ی پسرها به کوه آمده‌اند و با همین ترفند از گیر مأمورها عبور می‌کنند.

در داستان نعش‌کش نه تنها حرفی از اعتقاد به خدا و دنیای پس از مرگ نیست بلکه نویسنده در جای جای داستان حرف‌های باطل و نامربوط خودش را به طرق مختلف بیان می‌کند که یکی از آنها همان مثال گرفتاری روح‌ها در این دنیا بود. در جای دیگری از داستان، راوی می‌گوید: «راه پول درآوردن را خوب یاد گرفته. حالا بگذار ارواح خیکش هی از ایمان و آخرت حرف بزند.» (ص27) یا «همه‌چیز مسخره و بی‌معناست. کل زندگی و هستی. نمی‌دانم این‌جا چه‌کار می‌کنم. ملال و دل‌زدگی همه‌ی وجودم را پر می‌کند. دلش را هم ندارم یک‌بار که تو این حالت‌ها هستم، که کم هم نیست، سیم لختی بگیرم تو دستم یا از بالای برج میلاد خودم را بیندازم پایین یا حداقل از تو بالکن خانه‌مان هم که شده با سر شیرجه بزنم!» (ص49) 

نویسنده مزخرفات خودش را تا اینجا ادامه می‌دهد که به روح دختر می‌گوید: «ببخشیدها! اگر شما روح هستید، که جای خواهری (دروغ گفتم مثل سگ) با این چشم‌ها بعید می‌دانم، باز شامل همین بحث‌های جهان عادی درباره‌ی روسری و این حرف‌ها می‌شوید؟» (ص56) و در چند خط پایین‌تر: «ولی جسارت است ها، این چشم‌هایی که شما دارید احتیاج به عضو دیگری ندارد، خودش تنهایی پدر جن و انس را درمی‌آورد.»

نعش‌کش اشارات مختصر و ابتری هم نسبت به مسائل سیاسی دارد. به طور مثال برادر راویِ پدر که از قضا ریش دارد و تسبیح دست می‌گیرد (ص40 و 44) در صفحه‌ی 39 می‌گوید: «نمی‌گذارند دولت کار خودش را بکند، دست‌های پنهانی تو کارند که می‌خواهند نارضایتی ایجاد کنند!» و در صفحه‌ی 45: «از داخل و خارج دست‌هایی تو کارند که هی اخلال می‌کنند و امثال شماها هم به‌جای صبر و بردباری، هی نق می‌زنید.»

نویسنده علاوه بر اشاره به اینکه پدر و مادر از وضعیت اخلاقی دختر و پسرشان آگاه هستند اما جرأت (یا انگیزه‌ی) مخالفت ندارند، از برخورد عموی خانواده با همسرش هم صحبت می‌کند. عمو که در بالا به ریش‌داشتن و تسبیح دست‌گرفتن آن اشاره شد، اعتراضی نسبت به وضعیت حجاب افتضاح همسرش ندارد: «عمو همان‌طور که حرف می‌زند، هی با تسبیحش ور می‌رود. اگر کسی زن‌عمو را در خیابان ببیند فکر نمی‌کند شوهرش این تیپی باشد. به قول بابا این هم از عجایب روزگار است ولی مامان می‌گوید: هیچ هم عجیب نیست، تو از جایی خبر نداری، کارَت این است از این کلاس بتپی تو آن کلاس و نمی‌دانی تو دنیا چه می‌گذرد.» (ص44) 

شاید بپذیریم که گودرزی منتقد یا استاد تدریس داستان خوبی باشد اما به نظر نگارنده، «نعش‌کش» با اشکالات جدی در نوع نگارش رمان، حرف چندانی برای گفتن ندارد و جذابیت محدود آن در نوسان بین کمدی و لودگی و ترس آمیخته از حضور ارواح! خلاصه می‌شود. جذابیتی که در پایان به یأس خواننده از وقتی که برای خواندن این کتاب هدر داده است، منجر خواهد شد.


  • سید مهدی موسوی
۱۴
مرداد

یادداشت اختصاصی برای روزنامه وطن امروز

تاریخ انتشار: چهارشنبه 14 مرداد 1394

عملکرد منفعلانه‌ سازمان سینمایی ارشاد از ابتدا تاکنون

شاید برای همه‌ ما پیش آمده باشد که وقتی توانایی انجام کاری را نداریم یا وقتی در مقابل سوالات سرسخت دیگران قرار می‌گیریم، به دنبال فرد یا چیزی باشیم که بتوانیم مشکلات را به گردنش بیندازیم و خودمان را پشت آن مخفی کنیم. طبیعی است هر چقدر آن سنگر مستحکم‌تر باشد ما بیشتر در امان خواهیم بود.

در 2 سال اخیر «غول تحریم‌ها»! بزرگ‌ترین سنگر برای حفظ جایگاه و منزلت برخی از مدیران بوده است. ما در اینجا کاری به کلیت هیات دولت نداریم و منحصراً می‌خواهیم درباره سینما صحبت کنیم. کلیت سینمای ایران به دلیل آنکه جریان مسلط و با نفوذ موجود، جریانی است که از قبل از انقلاب باقی مانده، در همه‌ دولت‌ها تقریباً یک رویکرد ثابت، واحد و عموماً متناقض با اهداف انقلاب اسلامی ایران داشته است؛ اما چگونه؟ در این یادداشت کوتاه قصد داریم به این پرسش پاسخ دهیم.

شکار کرگردن با قلاب

در هنر به دلیل وجود ترازوی مهمی چون سلیقه و سپس تفسیرهای فرامتنی براساس آن، همیشه اختلاف نظرهای بسیاری بر سر آثار هنری وجود داشته است و گاه مشخصاً درباره یک فیلم یا یک داستان یا شعر نمی‌توان به یک جمع‌بندی واحد رسید و جواب قانع‌کننده‌ای به اختلاف نظرها داد. در حوزه‌ سینما بارها براساس اصول نشانه‌شناسی، دیالوگ‌ها، تصویربرداری و... یک فیلم را مخالف نظام تفسیر می‌کنند اما عده‌ای در مقابل با دلایل متعدد این برداشت‌ها را نادرست معرفی می‌کنند. ذکر این نکته به این دلیل است که ما در اینجا کاری به این اختلاف نظرها و حرکت بر روی نقاط ابهام و تفسیرهای فرامتنی اثر نداریم. ما منحصراً می‌خواهیم درباره واقعیات و بدیهیات صحبت کنیم.

کسانی که فیلم «یک خانواده محترم» را دیده‌اند، اتفاق نظر دارند این فیلم صددرصد مخالف آرمان‌های جمهوری اسلامی ایران است. این اتفاق نظر جایی برای اعتراض و توجیه صحنه‌های بشدت تخریب‌کننده‌ دینی و انقلابی باقی نمی‌گذارد. سوال این است که خروجی پروژه‌ مشترک این فیلم با کشور فرانسه چرا اینگونه شد؟ حجت‌الاسلام رحیم‌زاده، مدیر گروه وقت دفاع‌مقدس و انقلاب اسلامی سیما پس از جنجال بر سر این فیلم گفت: «ما از او [تهیه‌کننده] خواستیم تا فیلم را از جشنواره [کن] خارج کند اما به دلیل مشارکت شرکت خارجی این اتفاق صورت نگرفت». (خبرگزاری فارس، 7/8/91، شماره خبر 13910807001199)

مثال بالا تنها یکی از پروژه‌های مشترک خارجی است که اتفاقاً مرکز سیمافیلم صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران ناظر و مشارکت‌کننده در آن بوده است! قصد آن را ندارم که بگویم هر مشارکت خارجی یک خروجی ضد انقلاب خواهد داشت بلکه سوال این است که فیلم بی‌کیفیت و ضعیفی چون «یک خانواده محترم» که از هرگونه تکنیک و ابزار مدرن به دور و چیزی شبیه قرائت لکنت‌دار یک بیانیه‌ سیاسی است، چرا باید با مشارکت یک کشور خارجی ساخته شود؟

مقدمه‌ بالا پاسخی مختصر به جوزدگی‌های بیش از حد مدیران سینمایی وزارت ارشاد است؛ آنجا که ذوق‌زده از شرایط پس از تحریم‌ها می‌گویند: «توافق هسته‌ای، فرصت بی‌نظیری در مقابل فرهنگ و هنر ما و به‌طور اخص «سینمای ایران» گشوده است که با هوشمندی باید از آن بهره برد. در این برهه و در بعد بین‏‌الملل باید جهت‏‌گیری سینما به سمت پروژه‌‏های چند ملیتی و تولید مشترک باشد و با حمایت‌های هوشمندانه از فعالان خلاق و باانگیزه در بخش خصوصی، بر تولید مشترک سینمایی تأکید ویژه کرد و محصول این سینمای نجیب را در بستر پیام و تصویر واقعی ایران به جهانیان نشان داد». (یادداشت علیرضا تابش رئیس بنیاد سینمایی فارابی)

یک سوال ساده از وضعیت اکران بین‌المللی سینمای ایران این است که «آیا در سال‌های اخیر به‌واسطه‌ شرایط تحریم ما از اکران فیلم‌های خود در خارج از ایران محروم بوده‌ایم؟» جواب بدیهی به این سوال «خیر» است که با بررسی عناوین اکران شده در کشورهای مختلف مشخص می‌شود شرکت‌های بین‌المللی پخش فیلم دقیقاً به دنبال نمایش چه تصویری از ایران هستند. به نظر شما کارگردان یک فیلم سعی نمی‌کند نظر مساعد سرمایه‌گذاران فیلم را تأمین کند؟

نگارنده می‌خواهد نگاهی مثبت و خوش‌بینانه به این ماجرا داشته باشد. واقعیت این است که ما ضعف‌های بسیاری در انتقال پیام خود توسط هنر به خارج از مرزهای ایران داریم اما همه‌ ماجرا نداشتن ارتباط با پخش‌کننده‌های جهانی یا تحریم‌های ظالمانه نیست، بزرگ‌ترین ضعف ما در خود اثر نهفته است. همه‌ ما این جمله‌ تکراری را بارها شنیده‌ایم که مشکل سینمای ما نداشتن فیلمنامه در مرحله‌ اول و سپس کارگردانی ضعیف و غیرحرفه‌ای است. حال شرایط پس از رفع تحریم‌ها قرار است فیلمنامه‌نویسان ما را آموزش دهد؟ یا قرار است تکنولوژی و جلوه‌های ویژه به فیلم‌های ما تزریق کند؟ اجازه دهید دیگر وارد بحث‌های فنی سینما و اینکه بسیاری از فیلم‌های ماندگار، خالی از تکنیک‌های پیچیده‌ تصویربرداری و افکت‌های سینمایی است، نشویم.  

از بحث‌های تولید فیلم که خارج شویم به یک مقوله‌ دیگر در خود سینماگران می‌رسیم. گفتیم جریان سینمایی کشور با تغییر دولت‌ها تغییر چندانی نمی‌کند. به سال‌های دهه‌ 60 و 70 بازنمی‌گردیم. در همین دولت نهم و دهم چه تعداد فیلم با حمایت‌های دولتی ساخته شدند که مجوز اکران دریافت نکردند؟ آیا ندیدید در همین جشنواره‌ فیلم فجر چطور مسؤولان سینمایی و داوران گوش به فرمان آنها جایزه‌های سینمایی را بین شرکت‌کنندگان تقسیم کردند و وقتی نتوانستند به کارگردانی در بخش اصلی جایزه بدهند، فیلم او را در بخش بین‌الملل برگزیدند؟  مشکل مسؤولان سینمایی ما نداشتن نقشه‌ راه، عدم توانایی ایستادگی بر سر اصول و باورها ـ حتی شخصی ـ تساهل و تسامح، برداشت نادرست از عنوان «جذب حداکثری» و... است. حتی در همین دولت نیز یک بار مسؤولان بر سر اکران فیلمی چون «قصه‌ها» متفق‌القول می‌ایستند تا اکران شود و بار دیگر بر سر اکران «رستاخیز» جلوی تجمع عده‌ای کوتاه می‌آیند. چرا؟ آیا جز این است که هر کارگردانی که صدای (فریاد) بلندتری داشته باشد بیشتر مورد توجه مدیران قرار می‌گیرد؟ جز این است که مسؤولان از هر کارگردانی که مریدان بیشتری داشته باشد، بیشتر می‌ترسند؟ اگر جناب درویش هم شروع به انتقاد از وضعیت اکران فیلمش می‌کرد و تصمیم را به عهده‌ مسؤولان نمی‌گذاشت، «رستاخیز» هم از پرده پایین کشیده نمی‌شد.

نتیجه‌ این استراتژی(!) مسؤولان سینمایی دعوت عمومی از ضدانقلاب برای بازگشت به ایران و ساخت فیلم است، یا دوستان تصور می‌کنند علت ضعف سینمای ایران مهاجرت نخبه‌های(!) سینمایی ما است یا آنکه به فکر جلب توجه قشر روشنفکرنمای داخلی هستند. احتمال سومی هم وجود دارد؛ همان مشکلی که در دولت قبل هم وجود داشت! رودربایستی و خجالت از ایستادگی بر سر ارزش‌های انقلاب اسلامی و دفاع از مواضع اسلامی. چه این دفاع در زمان دولت قبل و در مقابل هجمه‌ رسانه‌های داخلی باشد و چه مصاحبه‌ حجت‌الله ایوبی با نشریه آمریکایی وال‌استریت ژورنال و اعلام آمادگی برای پذیرش امثال قبادی و پناهی. نگارنده احتمال چهارمی را هم تصور می‌کند که با اینکه در این زمان دور از انتظار نیست و مشابه‌هایی دارد اما مضحک به نظر می‌رسد. تصور کنید مسؤولان بخواهند افرادی چون قبادی و پناهی و مخملباف فیلم انقلابی یا فیلمی در ترویج سبک زندگی اسلامی بسازند! آیا شایسته نیست مسؤولان سازمان سینمایی به جای حمایت از چند سینماگر فراری که علناً علیه جمهوری اسلامی فعالیت می‌کنند (رجوع کنید به فیلم «فصل کرگدن» ساخته‌ بهمن قبادی)، به فکر رفع مشکلات فعلی سینمای ایران اعم از مشکلات صنفی و حقوقی آنها باشند؟ آیا رهبر معظم انقلاب اسلامی بارها بر حمایت از جوانان مومن و توانمند تأکید نکرده‌اند؟

«واقعاً باید قدر جوانان مؤمن و انقلابى را همه بدانند، همه. این جوانان مؤمن و انقلابى‌اند که روز خطر سینه سپر می‌کنند، 8 سال جنگ تحمیلى می‌روند توى میدان؛ اینها هستند. افرادى که نسبت به این جوان‌ها با چشم بدبینى نگاه می‌کنند یا مردم را بدبین می‌کنند، خدمت نمی‌کنند به کشور؛ به استقلال کشور، به پیشرفت کشور، به انقلاب اسلامى خدمت نمی‌کنند. این جوان‌ها را باید حفظ کرد، باید از اینها قدردانى کرد، امروز هم بحمدالله کم نیستند و زیادند. [نباید] با عناوین گوناگونى بخواهیم این جوان‌هاى مؤمن را طرد کنیم و منزوى کنیم؛ که البته منزوى هم نمی‌شوند؛ آن جوان‌هاى مؤمن پرانگیزه، با این حرف‌ها منزوى نمی‌شوند اینها؛ لکن خب، ما باید قدر اینها را بدانیم».  (بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری 15/12/1392)


  • سید مهدی موسوی
۱۰
مرداد

«ـ آدم راجع به بقیه خیلی راحت می‌تونه بگه فراموشش کن. قاضی‌هایی هم که حکم اعدام اکبر و شاهین و این بروبچه‌ها رو دادن همین فکر رو می‌کردن.


ـ من چی کار کنم آقای غفوری؟


ـ من اگه جای تو بودم خواهر اکبر رو فراموش می‌کردم اما ممکنه یه روزی عاشق بشم خودم هم نتونم فراموش کنم. حتی به قیمت مرگ یه آدم دیگه باشه…»


من کل پیام «شهر زیبا» را در این دیالوگ‌های انتهایی فیلم خلاصه می‌کنم. ما خیلی راحت می‌توانیم در مورد موقعیتی که دیگران در آن هستند و تصمیمی که در آن لحظه می‌گیرند قضاوت کنیم اما به‌راستی وقتی خودمان در آن موقعیت باشیم چه کار خواهیم کرد؟


اصغر فرهادی فیلم‌نامه‌نویس توانمندی است اما به دور از اغراق فیلم‌نامه‌هایی را که خودش کارگردانی کرده باشد یک سروگردن از بقیه بالاتر هستند و این به خاطر نکته‌سنجی‌های فوق‌العاده و تمرکز بر همه‌ی جزئیات کارهایش می‌باشد.


«شهر زیبا» دومین ساخته‌ی سینمایی فرهادی با وجود برخی از ضعف‌های جدی مثل انتخاب نادرست بازیگر نقش «علا» که از باورپذیر بودن داستان کاسته است، از فیلم‌نامه‌ی محکم و دقیقی برخوردار است. علا در کنار بازی بسیار خوب فیروزه و ابوالقاسم، بازی متوسطی دارد اما بزرگ‌ترین مشکل نقش او چهره‌ی پاستوریزه در کنار دیالوگ‌ها و رفتار بسیار مثبت است.


ما در یک تقسیم‌بندی کلی دو موقعیت ویژه برای داستان انتخاب می‌کنیم:


اول آنکه شخصیت‌های اصلی همیشه بین دوراهی انتخاب هستند، انتخابی که گاه نه برای کاراکتر صددرصد رضایت‌بخش است و نه برای بیننده و مهم‌ترین دوراهی نیز در انتخاب علا برای ازدواج رقم می‌خورد. اما نکته‌ی مهم در این انتخاب‌ها آن است که انتخاب‌کننده هیچ‌گاه صددرصد آزاد نیست تا یک مسیر را برود.


دوم تغییر فاز احساسات از منفی به مثبت و از مثبت به منفی است. اولین تغییر جدی که بیننده با آن مواجه می‌شود، ناراحتی بعد از جشن تولد ابتدای فیلم است. در بقیه موقعیت‌ها نیز کاراکترها مدام بین خوشحالی و ناراحتی تغییر فاز می‌دهند و تا قرار است لحظه‌ای از موقعیتی که در آن هستند خوشحال شوند، اتفاق بدی برای آنها می‌افتد.


پایان‌بندی فیلم نیز هوشمندانه صورت گرفته است زیرا ما در مواجهه با برخی مسائل اخلاقی و عاطفی هیچ‌گاه مسیر روشنی برای انتخاب خودمان پیدا نمی‌کنیم.

هفته پنجم|شهر زیبا صفحه ی فیلم سینماکات

شهر زیبا

  • سید مهدی موسوی