تبليغاتX
کمرنگ - این عمار
کمرنگ
وبلاگ شخصی سید مهدی موسوی

پیش‌بینی فروش 1.3 میلیاردی قلاده‌های طلا تا پایان تعطیلات نوروز 91 از دو جنبه‌ی مهم قابل بررسی است. اول اینکه در این آشفته بازار فروش فیلم‌های روی پرده، شاید این عدد، به ظاهر رقم قابل قبولی برای اکران این فیلم خاص ـ که اتفاقاً طنز و لودگی هم در آن نیست ـ باشد اما قطعاً تا پایان اکران ـ با وجود روند رو به رشد فروش این فیلم ـ به رکورد خاصی نخواهیم رسید.

اما و در هر صورت، از نگاه دوم که بحث جدی این یادداشت است، این فروش پایین برای جامعه‌ی دینی و پایبند به اصول این نظام، چیزی شبیه یک فاجعه است. می‌گویم فاجعه چون با یک حساب سرانگشتی تعداد مخاطبین این فیلم براحتی قابل محاسبه است. اگر به طور تقریبی قیمت بلیط سینما را 3500 تومان در نظر بگیریم (قیمت بلیط در تهران 4000 و 5000 تومان است)، با تحقق پیش‌بینی فروش 1.3 میلیاردی، تعداد کسانی که این فیلم را دیده‌اند زیر چهارصد هزار نفر خواهد بود. براستی برای یک کشور با این تعداد جمعیت و برای یک فیلم با دراختیار داشتن 70 سالن سینمایی، این عدد به نظر شما فاجعه نیست؟! بگذارید از نگاه دیگری به این اعداد و ارقام نگاه کنیم.

در چند روز اخیر، عده‌ای به‌خاطر اکران فیلم‌های «گشت ارشاد» و «خصوصی» مواضع بسیار تندی گرفتند و این اعتراضات حتی به تجمع در مقابل وزارت ارشاد و راهپیمایی بعد از نماز جمعه هم کشیده شد. (هرچند برخی از این جوسازی‌ها توسط خود عوامل فروش این فیلم و برای جذب مخاطب انجام شده است).

حال سوال بسیار ساده‌ای می‌پرسم؛ چند نفر از معترضان اخیر، این دو فیلم را دیده‌اند؟ اصلاً همین معترضان! چند بار تا به حال سینما رفته‌اند؟ آیا انگیزه‌ای برای دفاع از سینمای ارزشی و دینی دارند؟ چند نفرشان تا به حال «قلاده‌های طلا» را دیده‌اند؟ اصلاً می‌فهمند که فروش یک فیلم یعنی چه؟! فروش بالای یک فیلم چه مفهومی دارد؟

صحبت سر سینه‌چاکانی است که بدون فیلم دیدن زبان به اعتراض می‌گشایند و فحش و ناسزا در مورد یک فیلم می‌دهند. اصلاً اشتباه نکنید! من هم فیلم «گشت ارشاد» را دیده‌ام و قبلاً هم نظرم را گفته‌ام. مثل کارهای قبلی آقای سهیلی مزخرف و سخیف است. اما چرا در زمان اکران دیگر فیلم های سینمایی، این اعتراضات بوجود نمی آید؟! آیا به این دلیل که قشر معترض! ما اهل سینما نیستند!

در طرف دیگر هم همین‌طور است؛ اکثر آدم‌های با شعوری! که در چند روز اخیر آقای ابوالقاسم طالبی و بازیگران و عوامل فیلم «قلاده‌های طلا» را به فحش و ناسزا می‌کشند، این فیلم را ندیده‌اند! وقتی با این افراد بحث می‌کنید متاسفانه هیچ دلیل منطقی و قانع‌کننده‌ای از آنها نمی‌بینید.

آیا 3000 نفری که در شب اکران «قلاده‌های طلا» به برج میلاد آمده بودند، همه از موافقان آقای طالبی بودند؟ چرا هیچ اعتراضی بعد از فیلم مشاهده نشد؟

می‌گویند وضع اقتصادی مردم خراب است، مردم پول فیلم دیدن ندارند، مردم... من فقط به یکی از خاطراتی که در این چند روز شنیده‌ام بسنده می‌کنم:

دوستی چند روز پیش برایم تعریف می‌کرد که: یکی از آشنایان ما ـ که اتفاقاً وضع مالی خوبی هم ندارند ـ سال پیش 700 هزار تومان مبل خریده بود، امسال همین مبل‌ها را به 100 هزار تومان فروخت و به‌جای آن یکدست مبل 400 هزار تومانی دست دوم! خرید. یک بنده خدای دیگری رفت همان مبلی که ایشان فروخته بود را 400 هزار تومان خرید و برد. فکر می‌کنید انگیزه‌ی آن فرد برای خرید مبل جدید چه بود؟ فقط چشم و هم‌چشمی! برای اینکه به فامیل ثابت کند که مبلمان خانه‌مان را امسال عوض کرده‌ایم...

 

چند نفر از ما واقعاً حاضریم، یک درصد، نه یک دهم درصد از پولی را که خرج چشم و هم‌چشمی دیگران و کور کردن چشم فامیل انجام می‌دهیم، برای فیلم دیدن خرج کنیم؟ می‌گویند شهر ما سینما ندارد، من به شهرهای زیادی سفر کرده‌ام، برخی از مراکز استان‌ها فقط یک سینمای قدیمی در شهرشان دارند که همان سینما هم اکثراً بلا استفاده است و کسی فیلم نمی‌بیند، واقعاً سرمایه‌گذاری پیدا می‌شود که برای 10 نفر مخاطب، سینما بسازد؟ همه‌ی تقصیرها را گردن دولت نیاندازیم...

 

بعدنوشت1:

حیف که خیلی از دردها را نمی‌توان به رشته‌ی تحریر درآورد!

بعدنوشت2:

از همه‌ی کسانی که در این چند روز اخیر ما را از فحش‌های آب‌دار و کش‌دار خود ـ چه ایمیلی و چه کامنتی ـ بی‌نصیب نگذاشتند تشکر ویژه می‌کنم و همچنان به باز بودن کامنت‌ها در وبلاگ و پلاس ادامه می‌دهم!

 


برچسب‌ها: دردهای کهنه, قلاده های طلا, هنر, سینمای ایران, این عمار
موضوع مطلب : یادداشت روز
ارسال شده توسط سید مهدی موسوی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم فروردین 1391 ساعت 23:1 |
باز هم از ایمیل ها و کامنت های دریافتی که دوباره آتش به جانمان زد این حرف ها...

و درد و دل هایی که پاسخی برایشان نیست.

این شعر محمدمهدی سیار را صدها بار خوانده ام و با خودم زمزمه کرده ام:

مالک رسیده است به آن خیمه سیاه
تنها سه چار گام... نه ...  این گام  آخر است

اما صدای کیست که از دور می رسد؟
گویا صدای ناله ی «برگرد٬ اشتر!» است

این ناله ضعیف و گرفته از آن کیست؟
من باورم نمی شود از حلق حیدر است

مالک! رها کن آن سوی میدان و بازگرد
این سو پر از معاویه های مکرر است

این کوفیان فریب چه را خورده اند؟ هان!
از شام نیز روز تو کوفه سیه تر است

امروز پاره پاره قرآن به نیزه هاست
فردا سری که قاری آیات پرپر است...

تاریخ! گوش دار به این هق هق بلیغ
این شقشقیه ای که دوباره به منبر است:

حتی عقیل طاقت عدلم ندارد٬ آه
من یوسفم٬ که است که با من برادر است؟!

(محمدمهدی سیّار)


بعدنوشت1:

امروز ایمیلی دریافت کردم از دردهای یک دوست


بعدنوشت2:

منتظر یادداشتی جدید در مورد سینمای ایران، مفهوم عامه پسندی و شناختن مخاطبان باشید. البته اگه بعضی ها بذارن... فرصت بشه قالب را هم یه تغییری میدیم...


برچسب‌ها: مظلومیت علی, دردهای کهنه, این عمار
موضوع مطلب : یادداشت روز
ارسال شده توسط سید مهدی موسوی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ساعت 11:9 |